دوشنبه هشتم مرداد 1386
یک داستان تخیلی یا یک عنصر براندازی حکومت (ابراهیم نبوی)
در راستاي اينکه روزنامه محترم کيهان در مورد انتشار هري پاتر و قديسان مرگ در تهران نوشته است که « به عقيده بسياري از كارشناسان كودك و نوجوان كليت كتاب «هري پاتر» بسان يك بمب مخرب براي ذهن بچه ها به شمار آمده كه آنها را وادار مي سازد تا در مقابل دنياي سياه و خيالي تصوير شده در كتاب، به بخشي ديگر از القائات آن پناه برده و جادوگران خوب را منجي خود به شمار آورند كه وقتي با فقدانشان در دنياي واقعي مواجه مي شوند، به شدت دچار سرخوردگي و انفعال خواهند گرديد.» لذا برخي موارد خطرناک و ضدامنيتي و نامشروع و مساله دار هري پاتر ملعون به اطلاع مي رسد. يکي از منابع آگاه کيهان گزارش داده است که اصولا هري پاتر براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي نوشته شده و نويسنده آن که با نام مستعار خانم رولينگ ( بخوانيد مرجان ساتراپي) آن را نوشته است، يکي از دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامي است که با شبکه عنکبوت و بنياد سوروس و فرح پهلوي و مسعود بهنود و محسن سازگارا و ژان پل سارتر و کارل پوپر روابط مشکوک داشته و هري پاتر را براي ايجاد انقلاب مخملي نوشته است. روزنامه کيهان بدينوسيله متن دادخواست زير را در مورد شخص موسوم به هري پاتر به دلايل زير به دادگاه تقديم مي کند.
اول: هري پاتر در خانه شماره 4 پريوت درايو با خاله و شهرخاله و پسر خاله اش دادلي زندگي مي کند، دادلي که هري پاتر عناد ويژه اي با وي دارد، در حقيقت نام واقعي اش « دادعلي» است که در ترجمه تغيير يافته و به نوعي نويسنده او را مظهر عدالت حضرت علي بن ابيطالب مي داند و مشخصات دادلي(دادعلي) کاملا شبيه مسوولان عاليرتبه و ايثارگر نظام است و هري پاتر در تمام مدت با تلاشهاي مذبوحانه اش سعي مي کند که اين اسوه حسنه را از طريق اظهارات معاندانه و مستهجن نظير خيکي و لش و تنبل مسخره کند.
دوم: هري پاتر تلاش مي کند تا از طريق سياه نمايي زندان آزکابان که تمثيلي از زندان اوين است، اجراي عدالت در نظام جمهوري اسلامي را به سخره گرفته و از اين طريق ضمن فراهم کردن خوراک براي سازمانهاي استکباري مانند ديده بان حقوق بشر، به تبليغ عليه زندان که در حقيقت تبليغ عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي است بپردازد. وي با توصيفاتي نظير اين که زندانيان آزکابان احساس از دست دادن نشاط زندگي دارند، در حقيقت اطلاعات محرمانه و طبقه بندي شده قضائي ايران را اعلام کرده و علاوه بر نشان دادن حضور يک باند جاسوسي در پشت صحنه نگارش اين کتاب، نشان دهنده دخالت انگليس( به عنوان نويسنده واقعي اين کتاب) در مسائل داخلي ايران است. و طبيعي است که ملت آگاه ايران بزودي با حضور صفوف به هم فشرده خود در مقابل سفارت انگليس براي اعتراض به انتشار اثر ضد اسلامي هري پاتر(البته پس از اينکه ملت به سفارت کويت و عربستان اعتراض کردند، به سفارت انگليس بروند که هر سه مشکل کشور در همان روز حل شود.) قطعنامه اي صادر خواهند کرد.
سوم: هري پاتر با انتخاب واژه « مرگ خوار» براي نيروهاي انتظامي مدرسه مشکوک و مساله دار هاگوارتز و اعلام خصوصياتي مانند اين که « با آمدن مرگ خواران همه جا سرد و تاريک شده و افرادي که مرگ خواران را مي بينند احساس مي کنند نشاط خود را از دست مي دهند.» در حقيقت با نشان دادن مشخصات نيروي انتظامي فداکار کشور که دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام با ديدن آنان ترسي الهي در دل شان مي افتد، سعي مذبوحانه مي کند تا با اجراي « طرح امنيت اجتماعي» که با استقبال هشتاد درصد شهروندان و دستگيري بيست درصد ديگر منجر شده است، مخالفت کند. اما زهي خيال باطل!
چهارم: هري پاتر با لطايف الحيل تلاش مي کند تا سربازان گمنام اسلام را با نام وزارت سحر و جادو تمسخر کند. انتخاب نام کورنليوس « فاج» به عنوان وزير سحر و جادو مخفف اسامي بزرگاني چون (فلاحيان، اژه اي و جنتي) به همين دليل است. هري پاتر از طريق عنوان کردن وزارت سحر و جادو به خيال واهي خود قصد دارد ضمن به سخره گرفتن وزارت اطلاعات با مظاهر ماوراء الطبيعي مانند معجزات و کرامات بزرگان شيعه مقابله نمايد و به نوعي به مسخره کردن اظهارات رئيس جمهور محترم در مورد هاله نور و موارد مشابه بپردازد.
پنجم: انتخاب واژه « مشنگ» براي مردم عادي و کساني که در دنياي باصطلاح روشنفکراني چون هري پاتر، هاله اسفندياري، کيان تاجبخش، مسعود بهنود و رامين جهانبگلو و ديگر خودفروختگان زندگي نمي کنند، اشاره مستقيم و اهانت آميز نويسنده کتاب( دولت ضد اسلامي انگليس و حامي سلمان رشدي کثيف) به محمود احمدي نژاد و شانزده ميليون نفري است که در انتخابي آزادانه پس از گرفتن وضو و شب زنده داري ها و اعتکاف و خواندن نماز به وي راي دادند، است. دولت انگليس با اطلاق واژه مشنگ به رئيس جمهور محبوب و ملت ايران (جمعيت ايران 16 ميليون نفر مي باشد) دشمني آشکار خود را با نظام اسلامي نشان داده و به نوعي عليه اسلام اعلام جنگ نموده و سياست جدايي دين از سياست و دشمني شيعه و سني نيز ناشي از همين است.( و صدها مورد ديگر)
ششم: هري پاتر و نويسنده مساله دار آن يعني باصطلاح کي جي رولينگ( بخوانيد مرجان ساتراپي) با انتخاب واژه « لرد سياه»، نشان دادند که روش اصلاح طلبان تندروي آمريکايي چون اکبر گنجي که با انتخاب واژه «عاليجناب سرخپوش» و « عاليجناب خاکستري» تلاش کردند تا شبهاتي در مورد مسوولان عاليرتبه نظام ايجاد کنند، را مي خواهند ادامه دهند. به راستي منظور از « لرد سياه» کيست؟ آيا اهانتي آشکارتر از اين لازم است تا قوه قضائيه از خواب غفلت بيدار شده و ملت ايران تودهني محکمي به دهان کثيف هري پاتر بزنند؟
با عنايت به موارد فوق، از دادستان محترم عمومي و انقلاب تهران، برادرسعيد مرتضوي تقاضا دارد عنصر معلوم الحال، هري پاتر و همدستان کثيف وي مانند رون ويزلي (شاغل در بنياد سوروس و عضو تازه استخدام شده اينتليجنت سرويس)، هرميون گرنجر( شاغل در بنياد آمريکايي فريدام هاوس و عنصر فاسد و مساله دار و بدحجاب) و جيني ويزلي و دو برادر معلوم الحال وي را دستگير و به اشد مجازات برسانيد
دوشنبه هشتم مرداد 1386
میز گردی درباره ی آدم ها و کتاب ها
سیبچه : اما من می گم فرق زیادی بین آدم ها و کتاب هاست . چون کتاب ورق می خوره ولی ما خودمون باعث ورق خوردنِ خودمو ن می شیم . کتاب رو اگه بخوای یه شب می تونی تموم کنی اما بعد از یه عمر نمی تونی یه آدم و بشناسی . اگه یه کتاب بخوای بخونی حداکثر 10 بار برات جالبه اما آدم ها هیچ وقت تکراری نمی شن .کتاب یه موضوع مشخص داره که می دونی اولش و آخرش چیه ، اما آدم ها می تونن با رفتارشون تو رو غافلگیر کنند . برا همین می گم فرق زیادی بین آدم ها کتاب ها هست .
یاس : من با نظریه شباهت آدم ها به کتاب موافتم آدم ها خیلی شبیه کتاب اند. اما این فرق داره که آدم صفحات خوب و ورق بزنه یا صفحات بدُ . گاهی تمام کردن صفحات یه کتاب به منزله ی تموم شدن یه کتاب نیست بلکه این کتاب این خوب تا بی نهایت در ذهن آدم با زیبا ترین و عالی ترین خاطره ها باقی می مونه ...
فیلسوف :می دونید یه مثل مهم هست که می گه اگه تمام آدم های دنیا یه کتاب بنویسن ، کتابشون مثل هم نمی شه ، و اسم اون کتاب هم هست " زندگی من "، برای همین هرگز با ایده ی شباهت آدم ها مخالفت نمی کنم ، بعضی کتاب ها خیلی سادن ، سراسر حماقت ، بعضی ها سادن اما دلپذیر . بعضی ها پیچیدن و بی معنی . بعضی هام پیچیدن اما هر یک بر یک کلام استوار. ولی من اصلا با فضیه ورق زدن آدم ها و کتاب ها موافق نیستم . چون عمر یک انسان مساوی با کل ورقه های یه کتابِ ، تو هرگز نمی تونی خودت رو جلوی کسی کامل ورق بزنی چون یه انسان درهر موقعیت جدیدی یه واکنش خاص نشون می دن که ختی خودشون هم نمی دونستن که قدرت این شکل واکنش و دارن . پس چه طوری منی که هنوز خودم و کامل نمی شناسم می تونم خودم و کامل به یکی دیگه بشناسونم .اما بااین حساب چرا کسی یه کتابو نخونده ول می کنه می ره ؟ تا حالا به این موقعیت بر نخوردید . دلایل ساده ای داره شاید کتابش ساده و قابل پیش بینی بوده که بدونه خودنش می تونسته آخرش و حدس بزنه . شاید کتاب به اندازه کافی جالب و لذت بخش نیست و خواننده یه کتاب دیگه پیدا کرده . حالا بازم فکر می کنید آدم ها مثل کتاب ها نیستن ؟
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
حالت اول : رابطه بین نمره و دانشجو با فعل شدن صرف میشه . مثلا فیزیک ۱۷ شد.
(
آفرین گل پسر درس خون)حالت دوم: این حالت با فعل دادن صرف میشود . مثلا ریاضی بهم ۸ داد.
(
مرتیکه عوضی اصلا راه نمیده.)حالت سوم : این حالت با فعل گرفتم بیان میشود . مثلا این فیزیک بلاخره یه دونه ۱۰گرفتم.
(
دهنم صاف شد. )
در همین راستا چند حالت برای کسب نمره هم وجود داره:
۱ـروش کسب نمره قبل از امتحان : بچه ها سه بار از کل کتاب ها رو دوره میکنید . بعد سه بار دیگه ازروی اونها مرور میکنید . بعد سه بار از روی اونها رونویسی میکنید. بعد سه بار اونها رو حفظ میکنید . بعد
سه بار اونها رو از بر میکنید . مطمین باشید که نمره خوب میگیرید.
(
اگه دیگه نمره خوب نگرفتی انصافا برو ترک تحصیل کن . ملت علاف موندن)
۲ـ روش کسب نمره موقع امتحان : همون قصه همیشگی ابر و باد و مه و خورشید و فلک که دست به
دست هم میدن تا امدادهای غیبی برسه و شما نمره بگیرید . که البته این مبحث بسیار تخصصی بوده و
انواع روش ها و شگردهای بروز این مبحث توسط اساتید مجرب بعدا نوشته خواهد شد
.(
مراقب باش گیر نیفتی اخوی )
۳ـ روش کسب نمره بعد از امتحان : این روش مخصوص مخ زن های عزیز میباشد اگه تو این حرفه تبحر
دارید کارتون درسته درسته . برید و یه تیلیت مغز اساسی از مخ استاد و معلم و هر کسی که میتونه
نمره رو بهتون بده درست کنید . اگه زن بود که سعی کنید یه جور ازش راه بگیرید . اگه هم مرد بود سعی کنید بهش
راه بدید.
(
نمره ۷ میگیره میره دو ساعت با استاد مذاکره میکنه با ۱۸ میاد بیرون)چهارشنبه سی ام خرداد 1386
یک روز زندگی
دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.
تقویمش پرشده بود و تنها دو روز خط نخورده باقیمانده بود. پریشان شد و اشفته وعصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد
داد زد و بد و بی راه گفت خدا سکوت کرد. اسمان و زمین را بهم ریخت خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت خدا سکوت کرد. به پروپای فرشته و انسان پیچید خدا سکوت کرد.کفرگفت و سجاده دور انداخت خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد خدا سکوتش را شکست و گفت عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بی راه و جار و جنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.
لابه لای هق هقش گفت اما با یک روز! با یک روزچه کار می توان کرد!؟ خدا گفت ان کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی که هزارسال زیسته است.
وانکه امروزش را درنمی یابد هزارسال هم به کارش نمی اید وانگاه سهم یک روز زندگی را دردستانش ریخت وگفت حالا برو و زندگی کن.
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید راه برود می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد ... بعد با خودش گفت وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم
ان وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید زندگی را نوشید زندگی را بویید و چنان به وجد امد که دید می تواند تا ته دنیا بدود میتواند بال بزند میتواند پا روی خورشید بگذارد. میتواند ... او در ان یک روز اسمان خراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی را بدست نیاورد اما ... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به انهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای انها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او در همان یک روز اشتی کرد و خندید و سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشید عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او در گذشت کسی که هزار سال زیسته بود.
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
وقتي يه دختر حرفي نمي زنه
ميليونها فکر در سرش مي گذرد
وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو ميکند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
وقتي يک دختر هر روز براي تو[اس ام اس ]مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونميتواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام اينده اش باشي
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
وقتي يک پسر بحث نميکند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
وقتي يک پسر سرش را روي پات مي ذاره.
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
وقتي يک پسر هرروز براي تو[اس ا م اس ]ميفرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست آخرش هم نخواهد بود
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

